ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٦  

شب یلدا


شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیمکره شمالی زمین است. این شب به زمان غروب آفتاب از ۳۰ آذر تا طلوع آفتاب در ۱ دی اطلاق می شود، که برابر با ۲۱ دسامبر یا ۲۲ دسامبر است.  ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن می گیرند.  این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر می شود.  ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می شوند و تابش نور ایزدی افزونی می یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.


پیشینهٔ جشن

یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است.   ایرانیان باستان این شب را شب تولد ایزد مهر «میتــــــــــــــــــرا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.  آنگاه خوانی الوان می گستردند و «میزد» نثار می کردند.  «میزد» نذری یا ولیمه ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده ها و فرآورده های خوردنی فصل و خوراک های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را «میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باز زاییده شدن خورشید می نشستند. برخی در مهرابه ها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب هنگام دعایی به نام «نی ید» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده است.  روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می خواندند و به استراحت می پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می نامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می کشیدند که نمی خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیســــــــم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می شمرد.


ریشه واژه یلدا

واژه «یلدا>  واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد.  زبان «آرامی» یکی از زبانهای رایج در منطقه خاورمیانه بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده، وارد زبان پارسی شده است.

·        
تأثیر یلدا در جشنهای دیگر اقوام

*
امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته است و کریسمس به عنوان آمیزه ای از جشنهای ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.  [۱] هنگام توسعهٔ آیین های رازآمیز در اروپا و سرزمین های تحت فرمانروایی امپراطوری روم و پیش از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز 17 دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می نهادند.  این جشن تا هفت روز ادامه میافت و انقلاب زمستانی را شامل می گردید.  از آنجا که رومیان از گاه شماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می نموند روز انقلاب زمستانی به جای 21 یا 22 دسامبر حدوداً در 25 دسامبر واقع می شد.  هنگام عید ساتورنالیا، رومی ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده ها می نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می گرفتند.  این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه میافت که رومیان انرا روز ماه و سال جدید می دانستند.

 

·         پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت.  کلیسای کاتولیک روم روز 25 دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزیند تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد.  برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می نامد، جایگزین نمود تا از التقاط این دو مناسبت نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می شود روز غسل تعمید مسیح میباشد را به عنوان روز میلاد مسیح جشن میگیرند.

·         [۲] تاریخدانان تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی دانند، اما مسیحیان با رجوع به اناجیل و با توجه به اشاره های آن به فصل زراعت و اعتدال هوا میلاد مسیح را در اعتدالین (بهار یا پاییز) واقع می دانند.  فرانتس کومون، باستانشناس بلژیکی و موسس میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) میدانند لیکن این ایده از دهه 1970 میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادلهآمیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل گشته است.  [۳] با اینحال زادروز میترا در آیین باستان مهر در ایران زمین مصادف با شب یلدا و انقلاب زمستانی در روز 21 یا 22 دسامبر بوده است و جشن زادروز میترا در آیین میتراییسم روم هم با انقلاب زمستانی مصادف بوده که به علت پیروی رومیان از گاهشماری یولیانی در 25 دسامبر واقع می شده است.

·        
*
در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باز زاییده شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می شده است.  مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی می پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می داشتند.  همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می نمودند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده است.

·        
*
در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بوده است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتــــــــــــــــوس، می نامیدند(که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده است و معنی اش، میلاد و تولد است).  ریشه های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده است از مهمترین این جشنهای می توان به جشن ساتورن اشاره کرد..

·        
*
در قسمتهایی از روسیهٔ جنوبی، هماکنون جشنهای مشابهی به مناسبت چله برگزار میکنند. این آیینها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد.  پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیینهای ویژه این جشن بوده و هست.  یکی دیگر از آیینهای شبهای جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده.  همین آیین ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.

·        
*
یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می کنند و با روشن کردن شمع به نیایش می پردازند.

·        
*
آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می گذرانند و در خانواده های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.

·        
*
نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می گردد و آیینهایی ویژه در آن روز برگذار می شود.  این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان است).

·        
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

*
در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می گذاشتند و با جامه ای سپید به صحرا می رفتند و بر فرشی سپید می نشستند.  دربان ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده ها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان دیگران زندگی می کردند.  رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند (صحت این امر موکد نیست، شاید تنها افسانه باشد).  جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می شده است به این صورت که خانواده ها در این شب گرد می آمدند و پیرتـــــــرها برای همه قصه تعریف می کردند.  آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوه ها که اکثراً کثیر الدانه هستند، نوعی جادوی سرایتی محسوب می شوند که انسانها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب.  در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است.  حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده گویی می کنند.

·        
*
در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچه ای تزیین شده به خانهٔ تازه عروس یا نامزد خانواده بفرستند.  مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه ها را تزئین می کنند و شالهای قرمزی را اطرافش می گذارند.  درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین می کنند و به خانهٔ عروس می برند.

·        
*
سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است.  مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است.  حافظ-خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی هاست.  البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله نشینان شده است.

·        
*
همدانی ها فالی می گیرند با نام فال سوزن.  همه دور تا دور اتاق می نشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر می خواند.  دختر بچه ای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می زند و مهمان ها بنا به ترتیبی که نشسته اند شعرهای پیرزن را فال خود می دانند.  همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقه است در این شب خورده می شود.  در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده می شود که از معمولترین خوراکی های موجود در ابن استان هاست.

·        
*
در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.

·        
*
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می دهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می خورند.

·        
*
در گیلان هندوانه را حتما فراهم می کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد.  «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می شود.  در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزایند و در خم را می بندند و در گوشه ای خارج از هوای گرم اطاق می گذارند.  ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می شود.  آوکونوس در اغلب خانه های گیلان تا بهار آینده یافت می شود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب می خورند.  (آو= آب و کونوس = ازگیل)

·        
*
مردم کرمان تا سحر انتظار می کشند تا از قارون افسانه ای استقبال کنند.  قارون در لباس هیزم شکن برای خانواده های فقیر تکه های چوب می آورد.  این چوبها به طلا تبدیل می شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می آورند.


شب یلدا ، بلند ترین شب سال: می دانیم که زمین در اول دی ماه ( 21دسامبر) هر سال به نقطه انقلاب زمستانی خود می رسد.  نقطه ای که در آن، ناظران نیمکره شمالی دارای کوتاه ترین روز و بلندترین شب سال بوده و بر عکس در نیمکره جنوبی بلندترین روز سال اتفاق می افتد.  اما باید توجه داشت که در این شب همه ناظران نیم کره شمالی دارای طول شب یکسان نیستند.  در استوا طول شب و روز برابر و هریک مساوی با 12 ساعت است و هرچه به طرف قطب می رویم طول شب یلدا افزایش می یابد..   درازای شب یلدا در برخی از شهرهای جهان به شرح زیر است:

درازای شب یلدا

مکه عربستان
13
ساعت و 18 دقیقه

مدینه عربستان
13
ساعت و 32 دقیقه

چابهارایران
13
ساعت و 36 دقیقه

یزدایران
14
ساعت و 5 دقیقه

اصفهان ایران
14
ساعت و 9 دقیقه

تهران ایران
14
ساعت و 26 دقیقه

مشهد ایران
14
ساعت و 29 دقیقه

تبریزایران
14
ساعت و 39 دقیقه

برلین آلمان
15
ساعت و 36 دقیقه

پاریس فرانسه
15
ساعت و 59 دقیقه


لندن انگلیس
16
ساعت و 25 دقیقه

مسکوروسیه
17
ساعت و 17 دقیقه

استکهلم سوئد
18
ساعت و 18 دقیقه

هلسنکی فندلاند
18
ساعت و 35 دقیقه

ریکجاویک ایسلند
20
ساعت و 31 دقیقه

لولئو سوئد
21
ساعت و 44 دقیقه

همان گونه که در جدول بالا مشاهده می شود، شب یلدا برای برخی کشورها طولانی تر است.  برای مثال در چنین شبی در استکهلم پایتخت سوئد، خورشید ساعت 8 و 55 دقیقه طلوع و ساعت 14 و 37 دقیقه غروب خواهد کرد.  یعنی طول روز تنها 5 ساعت و 42 دقیقه است و شب بسیار زود فرا می رسد!  البته خورشید هم در این روزها کم فروغ است ، زیرا در وسط روز حداکثر ارتفاع آن از افق حدود 8 درجه خواهد بود.


منابع:
http://fa.wikipedia.org
www.savepasargad.com


کلمات کلیدی:
 
بوی ماه مهره
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٥  

سلام .

باز آمد  بوی ماه مدرسه...  ، بوی ضدحال ،  بعد از سه ماه تعطیلی کله سحر از خواب بیدار شدن ، دوباره درس و مشق و ناظم و کتک خوردن ، حفظ کردن یک سری اراجیف به درد نخور به اسم تاریخ، مزخرفاتی به نام دینی ، چرندیاتی به نام اجتماعی.

راستی به نظر شما چرا  باید برعکس تمام قوانینی که به زور تو کلّمون فرو کردیم زندگی کنیم؟ قوانین چرند بود یا دنیای آدم بزرگها مزخرفه؟

البته ماه مهر گاهی هم بوهای خوب میداد مثل بوی سیبی که مامان به زور می چپوند تو کیفمون، بوی عطر خانم معلم که وقتی خم میشد مشقهامون ببینه از مقنعه ش میومد یا بوی پاک کن عطری، بوی کتاب نو،بوی کیف، بوی چوب مداد.

بعضی بوها هم اولش خوب بود بعد تبدیل میشد به گاز استرس !  مثل بوی ادکلن معلم بد اخلاق کلاس دوم که تا میومد تو راهرو اسماعیل و یزدانی و دو سه تای دیگه شروع به ماساژ دستهاشون میکردند که زیر ضرب خط کش دوام بیارن.الان که گاهی به بچه های ابتدایی نگاه میکنم میبینم که قدشون یه ذره از کمر من بلند تره ، با خودم میگم  لابد خیلی بزدلم که نمی تونم خودکار لای انگشت این فسقلی ها بذارم.

یادم میاد کلاس سوم بودیم یه بار یه بیچاره ای برای حل مسئله ریاضی به قتل گاه احضار شد، بعد از چند لحظه معلم خدا بیامرزمتوجه شد از زیر نیمکت اول همون ردیف یه جوی آب راه افتاده، البته آب نبود، چون بو میداد. این هم جزو بوهای ماه مهر بود.

کلاس چهارمی ها ....دیگه داریم یواش یواش گردن کلفت مدرسه میشیم ، سر کوچه مدرسه دعوا راه میندازیم ، موقع رفتن از مدرسه وقتی دخترهای شیفت عصرسر راهمون سبز میشن به پسر بودن خودمون افتخار میکنیم " پسرا شیرن مثل شمشیرن ...دخترا موشن مثل خرگوشن" قاچاقی با خودکار مشق مینویسیم بعضی وقتها هم یه خودکار عطری گیر میاوردیم . اون هم خوش بو بود.

روشنفکر ترین افراد مدرسه کلاس پنجمی ها هستن. کمتر از معلم ها کتک می خورن. البته هنوز گرفتار مشق و تکلیف هستن ولی به قول آقای ناظم باید واسه کوچکترها الگو باشن.بدیش اینه که دیگه نمیشه راحت از دست ناظم در رفت، هر روز یه کلید جدید، " شما باید الگو باشید موهاتون چرا بلنده؟!   شما باید الگو باشید چرا دیر اومدین؟!   شما باید الگو باشید  چرا اون بدبختو تو دستشویی زندونی کردین؟!  شما باید الگو باشین خوراکی هاشو بهش پس بدین ، شما باید الگو باشین چرا تخته پاک کن نفتی شده؟!  دستهاتون هنوز بوی نفت میده!!  ...  بوی نفت.

                                                                                                     و.ح

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
تور آنتالیا
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٤  

تازه از آنتالیا برگشتم عزیزم، نیست اونجا هوا خیلی گرم بود ما هم که همش زیر دوش آفتاب، اینه که موهامو زدم تا پیازش تقویت بشه آخه میگن تابش آفتاب واسه کله مفیده.

احتمالاً این قصه برای دانشجوهایی که با یک استاد تازه وارد و جوان و کچل روبرو میشن میتونه جالب باشه حالا شاید هم باورنکنن ولی حد اقل دست از سر کچل من بر میداشتن. اما واسه خودم زیاد افاقه نمی کرد چون هنوز مجبور بودم دنبال دردسرهام باشم. اصلاً کی گفته نمیشه با یک دست دوتا هندونه برداشت؟ من که سه چهارتا برداشتم خدارو شکر هیچ کدوم هم نیفتاد.

اوضاع از این قرار بود که بنده مثل همه جوانان برومند میهن عزیزمون در راستای سیاستهای امید و آرزو(اینها بچه محلهام نیستن،منظورم معنی کلمه س) موفق شدم در دوره دکتری قبول بشم تا اینجاش محرز بود و در راستای اهداف جبران مافات به منظور جبران کردن بخشی از زمانهای ازدست رفته تصمیم گرفتم در فرصت باقی مونده از شر دوره آموزشی خدمت مقدس سربازی خلاص بشم این بود که با یه حساب دودوتا رفتم خدمت تا نتیجه ادامه تحصیلم کاملاً روشن بشه .

سرتونو درد نیارم، آموزشی رفتم اراک که خوب و بد داشت ولی به هر حال گذشت.

داشتیم یواش یواش به آخرهای شهریور میرسیدیم، که البته اصولاً از اول مهر ماه دوباره درس و مشق شروع میشد و بنده هم واسه کلاسها آماده میگشتم.

رسیدیم به مهر ولی از ادامه تحصیل من خبری نشد مهر تموم شد باز هم هیچی حالا تو این گیرودار خدمت هم ول کن نبود، " بابا به جون بچه هاتون من دکتری قبول شدم!! نه خیر تامعلوم نشده کجا، مهمون ما هستی. بیا برو محل خدمتت معلوم شده."

حالا شانس آوردیم چون تک پسر بودم افتادم تو ولایت خودمون.روز مقرر رفتم محل خدمت که پاسگاه پلیس راه بود البته اونجا ظاهراً بالاترین درجه خودم بودم چون وقتی وارد شدم و گفتم ستوان یکم وظیفه بهروز وحید هستم، متوجه شدم که همه پرسنل در قسمتی از سرشون احساس خارش میکنن بعضی هم با گوششون ور می رفتن و اینها همش یعنی درصد بالایی از تعجب." ستوان یک؟!!  وظیفه؟!!"

بعد از ظهر بود خواستم برگردم خونه که یکی گفت :"شرمنده نمی تونی بری!" گفتم آخه چرا؟ گفت جناب سرهنگ گفته .

داشت جالب تر میشد. آخه اخوی من بدون رخت و لباس و خرت و پرت چه جوری شب بمونم؟ کجا بمونم؟پتو اضافی داری؟

در همین حین تلفن گفت زررررررر ...زررررر   ، جناب سرهنگ بود رئیس راهنمایی رانندگی شهر  خدا امواتشو از جهنم نجات بده قضیه حضور منو که شنید گفت حالا اجازه بدید امشب بره خونه.

و به این ترتیب از روزهای بعد کار من تو پاسگاه شروع شد، همکارها بچه های خوبی بودن ولی از همشون بهتر همون سه تایی بودن که کنار پاسگاه تو خیابون می خوابیدن، آخه مامانشون وقتی میرفت شکار من حسابی باهاشون سرگرم می شدم مخصوصاً اون کوچولوتره که خیلی با مزه بود چه میشه کرد من هم مثل خیلی های دیگه با بچه گربه ها رابطه عاطفی برقرار میکنم.

بالاخره بعد از یه مدت که هم سرباز بودم هم دنبال برنامه تحصیلم بودم هم به کلاسهای دانشگاه آزادم میرسیدم بختم باز شد و اواسط آبان موفق شدم برم سر کلاس و از این برزخ در اومدم . به همین دلیل برای جبران چند سانت کوتاهی موهام جریان آنتالیا به ذهنم رسید.

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱  
می گویند، آمریکا جدیداً ماهواره ای در مدار قرارداده که پر از جاسوس های کوچک است و اسمش را هم «ژئو-آی- وان» ( 1 - Geo Eye) گذاشته و حق استفاده انحصاری از آن هم تا 10 سال آینده با «گوگل» است! و این قصه سر دراز دارد.
[تصویر: iofb68.png]

ماهواره «ژئوآی- وان» در واقع یک دستگاه عکاسی با درجه وضوح بسیار بالاست که در حال حاضر در 676 کیلومتری بالای سرمان قرار دارد، اما آیا این یک ماهواره تجاری معمولی است؟ اشتباه نکنید! اگر چه شرکت «گوگل» یک قرارداد 10 ساله برای استفاده انحصاری از عکس های این ماهواره امضا کرده، ولی «ژئوآی- وان» را در اصل «آژانس اطلاعات ملی آمریکا» وابسته به وزارت دفاع این کشور کنترل می کند! و این موضوع را هم در پاراگراف کوچکی از سندی که تحت عنوان «کتابچه مأموریت» «ژئوآی- وان» در مورد این ماهواره در اینترنت قرارداده شده، می خوانی: «ژئوآی- وان» طیف اجرایی گسترده ای در زمینه دفاعی، امنیت ملی، حمل و نقل هوایی و دریایی، نفت و گاز، مین گذاری، خدمات نقشه برداری، برنامه ریزی دولت های محلی و فدرال، بیمه و مدیریت خطرات، کشاورزی و دیدبانی زیست محیطی، دارد.

به هر حال، می گویند دستگاه عکسبرداری «ژئوآی- وان» می تواند حتی اشیاء و اجسام بسیار ریز را هم تشخیص دهد! و «بوئینگ» در این زمینه از یک دقت 41 سانتیمتری صحبت می کند! به عبارت دیگر، آنها می توانند حتی رنگ لباس زیر شما را هم تشخیص بدهند!

و باز هم می گویند، اگر نامه های الکترونیک خود را از طریق «گوگل» دریافت می کنید و یا هر ارتباط دیگری که با این «موتور جستجو» دارید، این را هم بدانید که دلارهای «گوگل» و دولت آمریکا رفاقت طولانی و هدف داری را با هم شروع کرده اند، و این موضوع هم تازگی ندارد! یک سال پیش، «ناسا» که باندها و پایگاه هایش معمولا به روی همه بسته است، به دو «رئیس بزرگ» گوگل یعنی «لاری پیج» و «سرجی برین» اجازه داد «هواپیمای بزرگ» خصوصی شان را در یکی از پایگاه هایش بنشانند! شراکتی واقعاً تعجب انگیز و حالا، دو ارباب بزرگ که با هواپیما سرکارشان می آیند، وسیله نقلیه شان را تقریباً «بغل» دفتر کارشان «پارک» می کنند که هزینه اش «فقط» 1.3 میلیون دلار ناقابل است!

کلمات کلیدی:
 
کلبه
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢  


تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»

صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها به خوبی پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار زندگی ماست، حتی در میان درد و رنج.

دفعه آینده که کلبه شما در حال سوختن است به یاد آورید که آن شاید علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

برای تمام چیزهای منفی که ما بخود می‌گوییم، خداوند پاسخ مثبتی دارد،

تو گفتی «آن غیر ممکن است»، خداوند پاسخ داد «همه چیز ممکن است»،

تو گفتی «هیچ کس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسیار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من کافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توانم مشکلات را حل کنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدایت خواهم کرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر کاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پیدا خواهد کرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من همیشه نگران و ناامیدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هایت را به دوش من بگذار»،

تو گفتی «من به اندازه کافی ایمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به یک اندازه ایمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه کافی باهوش نیستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهایی می‌کنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترک نخواهم کرد»


کلمات کلیدی:
 
ای ول ای ول عالمیو ای ول!
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۱  

قابل توجه عزیزانی که نتوانستند  Hf را نقد کنند و با ۶ و ٧ و ٨ در درس این استاد والا سرنگون شدند. جالب است ها.

قشنگ فعالیتی از جانب بزرگ استاد انجام شده که مارا شگفت زده کرده.

سنتز آزمایشگاهی نانو ذره استانات پیروکلر نئودمیم در دانشگاه تبریز ساخته شد.
به گزارش ایسکانیوز رفتار مواد در مقیاس نانو تفاوتهای بنیادی با رفتار آنها در دیگر مقیاسها دارد. کنترل این رفتارها با کمک فناورینانو موجب پدید آمدن خواص مفید بسیاری میگردد که میتواند منافع تجاری فراوانی را در پی داشته باشد.
فناوری نانو نویدبخش جهشی بزرگی در عملکرد کاتالیستها است. وجود کاتالیزورهای کارا و انتخاب پذیر به معنای کاهش زمان و هزینه برای انجام واکنش های مهم شیمیایی است.
دکتر عبدالعلی عالمی عضو هیئت علمی دانشکده شیمی دانشگاه تبریز به تهیه و تولید دو نانو ماده جدید، با خواص کاتالیزوری و حسگری بالا مبادرت ورزیده است.
وی در رابطه با جزئیات کار اینگونه توضیح داد: ما در این پژوهش موفق به سنتز ماده جدیدی شدهایم که آنرا استانات پیروکلر نامیده ایم.
این ترکیب ساختاری بلوری دارد و علیرغم آنکه از کلر برای سنتز آن استفاده نشده، به سبب شباهتی که با پیروکلر دارد، استانات پیروکلر نام گذاری شده است.
برای سنتز این ماده، کلرور قلع و ترکیب نیترات لانتانیوم را در داخل حلال حل کرده و به مدت 2 ساعت آن را بهم زدیم.
سپس آن را در اتوکلاوی (که خود طراحی نموده ایم) در دمای 180-200 درجه سانتیگراد و فشار بالا، به مدت 5-7 روز قرار دادیم. استانات پیروکلر حاصل از این فرآیند، از خود خاصیت کاتالیزوری و حسگری نشان می دهد.
در ادامه پژوهش، استانات پیروکلر با نئودمیم دوپینگ شده تا خاصیت حسگری آن تقویت شود.
دوپینگ استانات پیروکلر با هدف ایجاد ترکیبی جدید با خواصی نوین انجام شده است و هماکنون به دنبال جایگزین کردن عناصر همپایه نئودمیم و تهیه ترکیبات جدید دیگر می باشیم.
این مواد (استانات پیروکلر و ترکیب آن با نئودمیم) برای اولین بار در جهان تولید شده اند.
جزئیات این پژوهش که از حمایت های تشویقی ستاد بهره مند گردیده، در مجله بین المللی solib in befects anb effects Rebitation (جلد 163، شماره 3، صفحه 229-336، سال 2008) منتشر شده است.

                                                                              و.ح


کلمات کلیدی:
 
عشق
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٧  

آمریکا: جیم و فیبی

جیم وقتی شش سالش است عاشق اسپایدرمن شد، وقتی دوازده ساله شد عاشق بت من شد. وقتی هجده ساله شد عاشق آنجلینا جولی شد، وقتی 24 ساله شد مدتی را با گابریلا دختر مکزیکی همکلاسی دانشگاهش گذراند، اما نتوانست عاشقش بشود، چون گابریلا از مسابقات ان بی ای متنفر بود. وقتی سی سالش شد هر روز دنبال پایان نامه اش دانشگاهش بود و به همین دلیل با فیبی کتابدار دانشکده دوست شد. بعد از پنج سال که با هم زندگی کردند فیبی ترکش کرد، چون از این زندگی خسته شده بود. جیم تازه احساس می کرد که عاشق فیبی شده است، شب از دوری فیبی شدیدا افسرده شد و مست کرد و به خانه آمد. وقتی وارد خانه شد، دید فیبی بازگشته و جلوی خانه خوابش برده است. آنها با هم ازدواج کردند و در حال حاضر چهار فرزند دارند. http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gif

 

فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال
رومئو توی متروی سن ژرمن ژولیت را دید و احساس کرد تمام تنش گرم شده است. شب وقتی کنار رودخانه قدم می زدند، ژولیت گفت که سردش شده است. با هم به خانه رومئو رفتند و شب را با هم گذراندند، اما عشقی دیگر در انتظار بود، وقتی که رومئو، فرانسوا خواهر ژولیت را دید، عاشقش شد. ژولیت عصبانی شد و با پی یر، پدر رومئو رابطه برقرار کرد. ژانین، همسر پی یر وقتی دید شوهر پنجاه و هفت ساله اش با یک دختر بیست و سه ساله روی هم ریخته است، با جمال شاگردش که مراکشی بود و بیست و پنج سال از او کوچکتر بود، رابطه برقرار کرد. رومئو یک هفته ای با فرانسوا گذراند، اما فرانسوا نمی توانست به رابطه اش با رومئو ادامه دهد، رومئو به اندازه کافی چیزی نبود که فرانسوا می خواست. رومئو تنها ماند و به خانه برگشت. وقتی در خانه ژولیت را در کنار پدرش دید، به توالت رفت و ساعتها گریه کرد. ژولیت و پدر از گریه او بیدار شدند. آنها از آن پس تصمیم گرفتند همه با هم زندگی کنند، جمال، ژولیت، فرانسوا، پیر، رومئو و ژانین. هشت سال بعد رومئو و ژولیت احساس کردند همدیگر را دوست دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتند دیگر همدیگر را نبینند. چون می ترسیدند عاشق هم بشوند و آزادی شان را از دست بدهند.
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gif
 

شوروی سابق: ناتالیا و الکسی
ناتالیا و الکسی به عنوان دو عضو فعال حزب احساس می کردند که از همدیگر متنفرند، آن شب، آن دو در مهمانی حزب ودکای فراوانی خوردند و شب را تا صبح در حال مستی با هم گذراندند. هر دو به هم اعتراف کردند که از رفیق استالین متنفرند. صبح که از خواب بیدار شدند، احساس کردند که عاشق همدیگر هستند. یک هفته بعد با هم ازدواج کردند و توسط کا گ ب دستگیر شدند و تا پایان عمر همچنان عاشق همدیگر بودند، پایان عمر آنها پانزده روز بعد از ازدواج و سیزده روز بعد از دستگیری آنها بود.
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gif
 

انگلیس: استنلی و کامیلا
استنلی وقتی سی و چهار ساله شد عاشق سوزان بیست و پنج ساله شد. آنها سه سال با هم دیوانه وار و عاشقانه زندگی می کردند. در روزهای تعطیل با هم خوشگذرانی می کردند و از شب تا صبح پیکادلی را زیر پای شان می گذاشتند. بعد از سه سال سوزان به استنلی گفت: من دوست دارم بچه دار بشم. استنلی گفت: منم دوست دارم بچه دار بشم. سوزان گفت: و دوست دارم از مردی که شوهرم هست بچه دار بشم. استنلی گفت: و من هم همین طور. سوزان و استنلی هر کدام وارد اتاق شان شدند و مشخصات همسر ایده آل خودشان را یادداشت کردند.بعد به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند تا با همسر ایده آل شان ازدواج کنند.
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gif


 

جمهوری آذربایجان: رشید و زلیخا
رشید قدش کوتاه بود، سبیل پهنی داشت، چشمانش قهوه ای بود و ابروهای پرپشتی داشت، زلیخا قسم خورده بود که با مردی ازدواج کند که قدی بلند داشته باشد و چشمانی سبز و موهایی بور، زلیخا از سبیل پهن مردان متنفر بود. زلیخا اصلا دوست نداشت با اعضای خانواده اش ازدواج کند. رشید تصمیم گرفت برای همیشه به دبی برود و در آنجا راننده یک خانواده ترک بشود. رشید به زلیخا که دختر عمویش بود، گفت: من هفته آینده برای همیشه به دبی می روم. در یک لحظه زلیخا احساس کرد رشید قدش بلند شده، چشمهایش سبز شد، موهایش بور شد و دیگر پسرعمویش نیست. عشق در دلش شعله کشید و همه جایش را سوزاند. آنان با هم ازدواج کردند و اکنون هفت فرزند به اسامی سالم، جاسم، عبود، زیدعلی محمد ابراهیم حسن و چند نام دیگر دارند.
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gif

 

ایتالیا: ورساچه و والنتینو
لئوناردو صبح که از خواب بیدار شد و کت و شلوار ماسیمو دوتی خودش را پوشید، پیراهن زارا را تنش کرد، کراوات ورساچه زرد را زد، عینک رالف لورن خودش را به چشم زد، با ادوکلن دولچه گابانا دوش گرفت، موهایش را جلوی آینه نگاهی کرد و بعد از اینکه چشمانش را خمار کرد، از خانه بیرون می آمد.
جولیتا صبح که از خواب بیدار شد، دامن جنیفر خودش را با یک تاپ ماسیمو دوتی پوشید، یک کفش جورجیو بروتینی به پا کرد و یک عینک والنتینو زد به چشمش. یک ساعتی خودش را آرایش کرد و به خیابان رفت.
لئوناردو در خیابان چشمش به عینک والنتینوی جولیتا افتاد و عاشق چشمهایش شد، جولیتا هم چشمش به کراوات ورساچه لئوناردو افتاد و دلباخته شخصیت او شد. آن دو، ساعتهای زیادی را با هم گذراندند و یک ماه بعد رئیس کارخانه ورساچه با دختر رئیس کارخانه والنتینو ازدواج کرد.
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gif



ترکیه: اورهان و عایشه
اولین بار اورهان در کافه عایشه را دید که داشت آواز سوزناکی می خواند. احساس کرد یک دل نه صد دل عاشق عایشه شده است. چنان به عایشه خیره شده بود که وقتی لیوان در دستش شکست متوجه شکستن لیوان نشد. خون از دستهایش راه افتاده بود و تمام کف کافه را گرفته بود، اما صاحب کافه که عاشق عایشه بود، از این موضوع عصبانی شد و دستور داد ماموران کافه اورهان را چنان بزنند که دست و پایش بشکند و بعد او را به خیابان بردند و چند بار با ماشین از روی او رد شدند، بعد یک کامیون خاک روی او خالی کردند، به شکلی که فقط دستش از خاک بیرون بود. فردا صبح عایشه وقتی از سرکار برمی گشت دستهای اورهان را دید که از خاک بیرون است، دست هایش را در دست گرفت و در حالی که بشدت می گریست یک ساعت و نیم برایش آوازهای سوزناک خواند. بعد اورهان را از زیر خاک بیرون آورد و باهم ازدواج کردند و به مدت یک ماه به خوبی و خوشی زندگی کردند.
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/10.gif
 

آلمان: رالف و هانا
رالف وقتی شش ساله بود عاشق لی لی مارلین شد، بعدها وقتی فهمید لی لی با گشتاپو همکاری می کرد، قلبش شکست و احساس تنهایی کرد. پدرش او را در سن هشت سالگی ترک کرد. مادرش نیز در سن سیزده سالگی ازدواج کرد و با وجود اینکه رالف عاشقش بود، اما هیچ وقت او را نبخشید و هرگز با او کلمه ای سخن نگفت. برادرش وقتی شانزده ساله بود برای همیشه به آمریکا رفت و او قسم خورد که دیگر برادرش را نبیند. خواهرش در سن 18 سالگی خودکشی کرد و رالف تنهای تنها ماند. او عاشق فاسبیندر فیلمساز بزرگ آلمانی شد، اما وقتی خبر خودکشی او را شنید، فقط توانست کنار راین برود و گریه کند. وقتی سی و سه ساله بود وولف، سگ ژرمن شپرد را به خانه آورد و عاشقش شد. وقتی سی و نه ساله شد احساس کرد که از هانا، زن سی ساله ای که در آپارتمان پائینی زندگی می کرد خوشش می آید. یک شب هانا را به خانه دعوت کرد و با هم شراب خوردند، یک ماه بعد با هانا به دیسکو رفتند، یک سال بعد هانا او را به خانه دعوت کرد تا سگ تریر خودش را به او و وولف نشان بدهد. یک ماه بعد آنها به سفر پاریس رفتند و با هم عشقبازی کردند. از آن پس آنها هر روز با هم بودند، در مورد فلسفه و شعر حرف می زدند، با هم آبجو می خوردند، با هم می رقصیدند. یک روز هانا گفت: من فکر می کنم اگر چند سال دیگه با هم باشیم ممکنه عاشق هم بشیم، من می ترسم. رالف گفت: شاید. آنها تصمیم گرفتند از هم جدا شوند، سه روز گذشت، صبح ساعت نه هانا در زد، رالف که مثل همیشه غمگین بود، در را باز کرد، پاپی سگ هانا پرید توی خانه و رفت سراغ وولف. هانا به رالف گفت: ما نمی تونیم از هم جدا بشیم. رالف گفت: تو هم مثل من دلتنگ شدی؟ هانا گفت: نه، ولی احساس می کنم پاپی عاشق وولف شده. آن چهار نفر سالها با هم زندگی کردند.
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/40.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/40.gif

 

هند: نقش اول زن و نقش اول مرد
آن دو همدیگر را دیدند و بقیه چیزها طبق سناریو پیش رفت.
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/07.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/07.gif
 

عربستان سعودی: عبدالله و یک زن
عبدالله وقتی که ماشین پدر دختر را دید عاشقش شد. و زن بعد از اینکه فرزند هفتمش را به دنیا آورد احساس کرد دیگر از عبدالله متنفر نیست و او را به همه مردانی که آخرین بار بیست سال قبل دیده بود، ترجیح می دهد. عبدالله شش ماه بعد، در سن هشتاد سالگی در حالی که با سرعت 280 کیلومتر با ماتشین پورشه اش رانندگی می کرد، با یک تپه شنی تصادف کرد و کشته شد.
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/07.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/07.gif
 

هلند: آنا و آنه ماری
توماس با وجود اینکه احساس زیبایی در مورد آنا داشت، اما هنوز نمی دانست که رابطه دو ساله اش با آنا عشق است یا نه، به همین دلیل با دوستش بارتل مشورت کرد. بارتل از همسرش آنه ماری خواست تا در یک مراسم شام با توماس و آنا شرکت کنند. مراسم شام در رستوران کوچک و زیبایی در آمستردام برگزار شد. وقتی چشمان آنا به آنه ماری افتاد، احساسی عجیب آنها را فراگرفت، آنها عاشق همدیگر شدند. و سالها با هم زندگی کردند.
http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/05.gifhttp://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/05.gif
 

ایران: کامی و پانته آ
کامی وقتی پانته آ را دید تصمیم گرفت با او حال کند، پانته آ هم تصمیم گرفت کامی را سرکار بگذارد، کامی و پانته آ به یک پارتی رفتند و در آنجا احساس کردند که از همدیگر خوششان می آید. کامی به پانته آ گفت که دیگر حق ندارد به چنین پارتی هایی پا بگذارد، پانته آ هم به کامی گفت که باید تمام روابطش را با تمام دوستان قبلی اش اعم از دختر و پسر به هم بزند. کامی و پانته آ سه روز بعد در یک مراسم عروسی مفصل ازدواج کردند و سه سال بعد وقتی با همدیگر آشنا شدند، تصمیم گرفتند از همدیگر جدا شوند، اما با هم دوست بمانند. آن دو یک هفته بعد از هم جدا شدند و پس از جدایی بود که فهمیدند که عاشق همدیگر هستند، کامی با دختری به اسم رویا ازدواج کرد و پانته آ با پسری به اسم داریوش ازدواج کرد.

                                                                               


کلمات کلیدی:
 
پردیس
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٧  

جاده عسلویه به جم

نام این کوه باستانی پردیس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلویه استان بوشهر و در نیمه های راه بندر کنگان به فیروز آباد شیراز قرار دارد نکات قابل توجهی در این کوه باستانی وجود دارد :
1. قله این کوه نزدیک ترین نقطه زمین به خورشید است چون بالاترین ارتفاع در نزدیکی خط استواست .

2. محل تولد و غسل تعبید پدر جمشید جم (احتمالا آتشکده فوق العاده قدیمی است که در قله کوه است)

 3. مغناطیس فوق العاده قوی کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا صد متری کوه یعنی تقریبا انتهایی ترین نقطه مشخص اسفالت با ماشین توقف کنی و دستی را بخوابانی ماشین بجای سر پائینی به نرمی به سمت کوه کشیده می شود که البته همین مغناطیس برای رانندگان نا آشنا بسیار دردسر ساز بوده و تا کنون تعداد زیادی خودرو بی اختیار با کوه تصادف کرده اند پوشش گیاهی منطقه نوعی خار بیابانی گرمسیریمنحصر به فرد است که خواص دارویی فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما پیشخرید چند کارخانه داروسازی بزرگ جهان است یکی از ترکیبات اصلی مسکن Advil که یکی از بهترین قرصهای شناخته شده برای ناراحتی های اعصاب و دردهای میگرنی است از همین عسل تهیه می شود
این منطقه خرمای ویژه نیز تولید می کند به نام خرمای خصه معروف است و کاملا در شیره خود غرف می شود یعنی یک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شیره می شود و اندازه این خرما اندازه آلبالو بود و به جهت همان خواص دارویی منطقه تماما برای ساخت قندهای رژیمی برای بیماران دیابتی صادر می شود نکته جالب دیگر رویش درخت زیتون در دامنه شمالی کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهای چاهه و دره پلنگی می باشد که در آب و هوای آن منطقه بسیار بعید می نمود
سندی برای قدمت چاهه و دره پلنگی موجود نیست ولی علائم مشهودی از غار نشینی و فسیل های مختلف در این منطقه به وفور دیده می شود
نکته دیگر اینکه این کوه معدن عظیمی از آب خنک و فوق العاده سالم است آن هم در اطراف عسلویه
مردم چاهه و جم کوه پردیس را فوق العاده مقدس و محترم می شمارند و به استناد علائم موجود در آتش کده احتمالا یکی از اولین مکانهایی بوده که نفت در آن سوزانده شده است
با افتتاح جاده فیروز آباد به عسلویه توسط پتروشیمی رفتن به این منطقه خیلی میسر تر و راحت شده است پتروشیمی با تاسیس سه شهرک بزرگ در این منطقه اقدام به تاسیس فرودگاه جم نموده و چهارشنبه هر هفته یک پرواز به مقصد جم انجام می شود که امکان خوبی برای سفر به این منطقه اعجاب انگیز است .

                                                                               و.ح


کلمات کلیدی: